مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
21
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> وبعضي به جاى « من الغريم » ، « من النبي » وبرخى « من الحسين » نوشتهاند وگفتهاند : « چون اين شعر بخواند ، در تمامت مردمان هيچ كس بهجا نماند جز آنكه سبنمود اورا ونكوهش كرد واز وى روى بركشيد . » ومىنويسد : « چون اين اشعار را بخواند وشعري چند ديگر نيز قرائت كرد ، علي بن الحسين عليهما السلام با أو در مقام مكالمت برآمد . » از اين خبر مىرسد كه ورود ايشان نيز در همان مكان بوده است . واينكه در منتخبابنطريح وپارهاى اخبار وارد است كه : امام زين العابدين واهلبيت أطهار را بهدروازهء ساعات درآوردند وسه ساعت باز داشتند ومنتظر أجازت يزيد بودند ، با اين خبر منافى نيست . چه ممكن است بعد از انقضاى آنمجلس بهشهر درآوردهاند يا از شهر نزد وى بردهاند . چه از آنخبرى كه از مقتلكبير ابىمخنف مىرسد كه راوي گفت : « چون به دمشق درآمديم ، بازارها ودكاكين را بسته ومردمان را دسته به دسته بديديم كه بعضي گريان وپارهاى خندان بودند ، در اين حال مردى نزد يزيد برفت وبشارت بداد وآن سر مبارك را از باب جيرون درآوردند ! » مؤيد اين مطلب تواند بود . ومىگويد : بيستو چهار سر با آن سر مبارك درآوردند وزنها را بر شترهاى بىجهاز وپوشش سوار كردند وسر مبارك امام عليه السلام را بر نيزهء بلند بر زدند . خولىاصبحى حامل آن نيزه بود . پس داخل شد وهمى گفت : ما غلبه كرديم وقاهر شديم . امّ كلثوم سلام اللَّه عليها فرمود : « كذبت يا لعين ابن اللّعين تفتخر على قتل من كان جبرئيل يناجيه وميكائيل يحدِّثه وإسرافيل ينادمه ومحمّد صلى الله عليه وآله على كتفيه يحمله وعليُّ بن أبي طالب عليه السلام أبوه وفاطمة الزّهراء أمّه واسمه مكتوب على سرادق العرش ومن ختم اللَّه عزّ وجلّ بجدِّه النّبيِّين وأبوه خاتم الوصيّين وأمّه خير النِّساء في العالمين » . يعنى : « دروغ گفتى اى ملعون پسر ملعون ! افتخار مىجويى به قتل آن كس كه جبرئيل با وى مناجاة مىورزيد وميكائيل با وى حديث مىراند وإسرافيل به منادمتش مفاخرت مىورزيد ومحمّد صلى الله عليه وآله أو را بر دو شانهء مباركش حمل مىفرمود وعلي بن أبي طالب پدر أو وفاطمهء زهرا صلوات اللَّه عليهم مادر أو ونامش زينت سرادق عرش پروردگار مىباشد وكسى است كه خداى منان جدش را خاتم پيغمبران وپدرش را خاتم أوصيا ومادرش را بهترين نساء در جمله عالمها گرداند ؟ » پس خولى ملعون روى به آن حضرت آورد وگفت : « أبيت إلّاأن تكون الشّجاعة فيكم يا أهل البيت إنّك السّجّاعة » آن حضرت فرمود : « ويلك ! ما للنِّساء والشّجاعة والسّجاعة وإنّما تصلح الشّجاعة للرِّجال » . چون علي بن الحسين عليهما السلام بهامّ كلثوم نظر كرد ، أشك از ديدار مباركش جارى شد وشروع به خواندن اينشعر كرد : « أقاد ذليلًا في دمشق كأ نّني » ؛ إلى آخرها ومانند اين خبر نيز در هنگام ورود بهدمشق مسطور شد واين خبر را به اقسام مختلف مذكور داشتهاند ودر خبر صاحب كشفالغموض از سهل نيز كلمات مسطور را به اندك اختلافى از خولى ملعون وجواب امّ كلثوم را مرقوم داشتهاند . وهم از بعضي نسخ أبو مخنف نوشتهاند كه خولى گفت : « يا ابنة الشّجاع ! بنت أمير المؤمنين ! اگر نه آن بود كه زن هستى ، گردنت را مىزدم . » واين خبر به دو جهت محل اعتبار نتواند بود ؛ يكى اينكه خولى در -